تبلیغات
هیئت بیت الشّهدا بیرجند - خاطره ای کوتاه از شهید(13)
هیئت بیت الشّهدا بیرجند
السَّلام علیكُم یا اهل بیت النّبُوّة
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط هیئت بیت الشّهدا بیرجند
بسم الله الرّحمن الرّحیم

خاطره ای کوتاه از شهید حسن شوکت پور.


((لقمه حلال))

روزی با شهید حسن شوکت پور از خیابان عبور می کردیم،کنار خیابان عده ای بساط میوه فروشی پهن کرده بودند.به میوه ها که نگاه کردم،چشمم به جعبه های انگور افتاد،درشت و خوش رنگ بود.به حسن گفتم:((اجازه میدی کمی انگور بخرم؟)).گفت:((اگه دوست داری عیبی نداره بخر)).من رفتم و قیمت انگورها رو پرسیدم،کمی گران بود.
از فروشنده نایلونی گرفتم،اما با خودم گفتم بهتر است اول ببینم انگورش خوب است یا نه!یک دانه انگور گذاشتم توی دهنم،دیدم بی مزه است.گفتم شاید این یکی اینطور بوده.چند دانه ی دیگر خوردم.وقتی دیدم انگورها تعریفی ندارند،نایلون را گذاشتم سر جایش و برگشتم پیش حسن آقا.
حسن به من گفت:((پولشو دادی؟)).گفتم:((پول چی رو؟)).گفت:((پول همون چند تا دونه ای که خوردی!))
همون جا بود که به خودم آمدم!به خاطر دقت و توجهش تشکر کردم و رفتم سمت میوه فروشی.


شهدا
را یاد کنید،حتی با یک صلوات

التماس دعا
هیئت بیت الشّهدا بیرجند




طبقه بندی: شهدا، 
قالب وبلاگ