افطاری بهشتی

ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت كرده بود. به همین جهت مشكلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقی ها به ما خیلی سخت می گرفتند جز ارتباط و اتكال به خدا هیچ راهی نبود تنها امیدمان استعانت خداوندی بود یكی از راه های تحكیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود بچه هایی كه با ما در اردوگاه 12 و 18 بودند تقریبا ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه می گرفتند هر چند كه روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت انفرادی جرم بود.

بارها اتفاق می افتاد كه هنگام نماز دژخیمان بعثی به بچه ها حمله می كردند و جهت آنها را از قبله تغییر میدادند و نماز را بهم می زدند حتی یك شب مجبور شدیم نماز مغرب و عشا را به حالت خوابیده و زیر پتو به جا بیاوریم. روزه گرفتن جرم سنگین تری بود بچه ها غذای ظهر را می گرفتند و در یك پلاستیك می ریختند چهار گوشه آن را جمع كرده و گره می زدند سپس این غذا را در زیر پیراهن خود پنهان می كردند و افطار میل می نمودند اگر موقع تفتیش از كسی غذا می گرفتند او را شكنجه میدادند.

آن غذای سرد ظهر با غذای مختصری كه احیانا در شب می دادند را بچه ها به عنوان افطار می خوردند و تا افطار بعد به همین ترتیب می گذشت. خدا شاهد است امروز كه 20 سال از اسارت می گذرد هنگام ماه مبارك رمضان همه نوع خوراكی با بهترین كیفیت در سفره هایمان یافت می شود ولی لذت افطار دوران اسارت را ندارد. به نظر من آن غذا، غذای بهشتی بود و ما هنگام افطار واقعا حضور خدا را احساس می كردیم. دعای افطار با حال و هوای معنوی خاصی توسط بچه ها قرائت می شد هر چند پس از صرف افطاری تا افطار بعد هیچ خبری از خوراكی نبود ولی خیلی برایمان لذت بخش بود.

راوی: سردار مرتضی حاج باقری